✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست







به شهــر ترانه خوش آمدید 





امیدوارم که از مطالب لذت ببرید 




http://s6.picofile.com/file/8179244584/22.gif





نوشته شده در سه شنبه 28 دی 1395 ساعت 06:47 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





عشق آغاز خوشی نیست، که بی‌فرجامی ‌است

 هر دری را بزنی، عاقبتت ناکامی ‌است


 همه‌ی پنجره‌ها بسته‌تر از زندانند

 همه‌ی خاطره‌ها برزخ بی‌هنگامی ‌است


 حرف‌هایت فقط افسانه و شهرآشوبند

 صحن هر محکمه‌ای صحنه‌ی ناآرامی ‌است


 قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی

 چه کند با دل خود، آن زن اگر اعدامی ‌است!؟


 مانده با این همه تردید چه حکمی‌بدهد!؟

 بی‌گمان آخر این قصه، فقط بدنامی‌ است!





 
علی اصغر شیری






نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت 03:48 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




تصاویر متحرک عاشقانه







گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست

برخاستی رفتی و آتش از دلم برخاست

 
آواره ام!برگرد!در من قصر شیرین است

یک تکه از خاک وجودم خانه لیلاست
 

چشمان من خاصیّت بخشندگی دارند

یک روز می بینی که چشمان تو هم زیباست

 
چیزی نگو امشب صدا را باد خواهد برد

حسی که در دل داری از پیراهنت پیداست

 
من خسته ام...عمریست یک دیوانه در قلبم

سر می زند بر سنگ و میپرسد:کسی اینجاست؟

 
من عاشقم او نیست اما هر دو تنهاییم

من بی خودم تنهایم و او با خودش تنهاست



 
مهرانه_جندقی





نوشته شده در سه شنبه 30 آبان 1396 ساعت 01:43 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |



عکس متحرک







همه مستیم ولی کیست که عاشق باشد؟

با دل گم شده از خویش موافق باشد؟

 
بستر باغچه گرم است که مریم شده‌ایم

کیست در داخل مرداب ، شقایق باشد ؟
 

وقت شادی همه لبخند تو را میبوسند

خوشتر آن دوست که همشانه‌ی هق هق باشد

 
فرصت آینه سنگ است بزن تا شاید

پشت آیینه خداوند حقایق باشد
 

عشق،دریای جنون است و خطر، می‌بایست

دل در این ورطه‌ی پر حادثه قایق باشد
 

گوهرت را به کسی بخش که لایق باشد

نه که دل دل زدنت، آینه‌ی دق باشد



 
 
هخا هاشمی





نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت 04:43 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |



تسلیت





امشب صدای تیشه از بیستون نیامد ... شاید به زیر آوار... فرهاد رفته باشد!






نوشته شده در دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 09:10 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





عکس متحرک عاشقانه








به شب و پنجره بسپار که بر می گردم

عشق را زنده نگه دار که بر می گردم

 
بس کن این سر زنش "رفتی و بد کردی" را

دست از این خاطره بردار که بر می گردم

 
دو سه روزی هم - اگر چند - تحمل سخت است

تکیه کن بر تن دیوار که بر می گردم

 
بین ما پیشترک هر سخنی بود گذشت

عاشقت می شوم این بار که بر می گردم

 
گفته بودی دو سحر چشم به راهم بودی

به همان دیده بیدار که بر می گردم

 
پرده ی تیره ی آن پنجره ها را بردار

روی رف آیینه بگذار که بر می گردم

 
پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

به شب و پنجره بسپار که می گردم 
 




امید مهدی نژاد







نوشته شده در دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 07:33 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





ماجرای من و تو، باور باورها نیست

ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست  

 
نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم

ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست
 

تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن

جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست

 
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست

 
من و تو ساحل و دریای همیم - اما نه!

ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست


 
 
محمدعلی بهمنی







نوشته شده در سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت 12:40 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





عکس متحرک زیبا عاشقانه







قد یک کوه،دل غمزده ام غم دارد

روزگارم که  فقط میل به ماتم دارد
 
ایستاده ست لب دره ی ٍرفتن، اما

پای ٍپیش آمدن ٍحادثه را کم دارد
 
مثل  کوهی که به تهدید فرو میریزد

مثل ارگی که فقط خاطره از بم دارد؛
 
خواستم، خواستن اما نتوانستن بود

گاه، امید فقط یأس دمادم دارد
 
« آسمان بار امانت نتوانست کشید »

چه توقع که خدا از من آدم دارد
 
 



خالد عظیمی






نوشته شده در شنبه 13 آبان 1396 ساعت 06:56 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





با من بگو که همرهِ من پیر می شوی

یا آنکه بینِ راه، ز من سیر می شوی؟!


ای ماهِ دوردستِ من، ای ماهیِ گُریز

کی در میانِ بِرکه به زنجیر می شوی؟!


چون چکه ای ز نور، درآیینه می چِکی

آنگاه مثلِ آینه تکثیر می شوی


رویای صادقی که سرانجام می رسی

یک خوابِ عاشقانه که تعبیر می شوی


چین می خورَد نگاهِ غم انگیزِ آینه

وقتی ز دستِ آینه دلگیر می شوی


می روید ازکویرِ گلویم، گُلی کبود

وقتی شبیهِ بُغض، گلوگیر می شوی !


دست از فریب و فاصله بردار، خوبِ من 

داری برای خوب شُدن دیر می شوی..!





دکتر یدالله گودرزی






نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت 12:53 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که میگفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم به جامش کرد 




فروغ فرخزاد





 ✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

نوشته شده در شنبه 6 آبان 1396 ساعت 06:26 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




عکس چشم زیبا








چش‍ــــــم‌هایت روزگارم را پریشان کرده است

این عمارت را نگاهت سخت ویران کرده است
 
هر کسی با دیدنت ایم‍ــــان خود را داده است

گیسُوانت یک جهان را نامسلمان کرده است
 
محش‍ـری بر پا نمودی، بهرِ عشقت بس نبود

سیل عشاقی که حیران در بیابان کرده است؟
 
کوه هم باشی تو را نابود خواهد کرد عشق   !

بیستون را تیشه‌ی فره‍ــــاد نالان کرده است
 
بعد دیدار ت‍ـــــــو تفسیرش مشخص گشته است

آن تبارک ها که «وی» در وصف انسان کرده است
 
گرچه می‌خواهم که برگردم ولی انگار عش‍ــــق

هرچه پل را پشت سر از پیش ویران کرده است



 
وحید احمدی





نوشته شده در سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت 12:23 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد

ترس از رقیب بود … که آخر زیاد شد
 

این قدرهام نصف جهان جمعیت نداشت

با کوچ او به شهر، مهاجر زیاد شد

 
یک لحظه باد روسری اش را کنار زد

از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد

 
هی در لباس کهنه اداهای تازه ریخت

هی کار شاعران معاصر زیاد شد …

 
از بس که خوب چهره و عالم پسند بود

بین زنان شهر سَر و سِر زیاد شد

 
گفتند با زبان خوش از شهر ما برو

ساک سفر که بست، مسافر زیاد شد

 
 
 
محمدحسین ملکیان





نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت 09:46 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





من مدتی ست ابر بهارم برای تو

باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزّلم

چیزی به جز ترانه ندارم برای تو

جان من است و جان تو، امروز حاضرم

این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد «دوست دارمت» اعداد عاجزند

اصلاً نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت

دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهی ام تو آب، تو ماهی من آفتاب

یاری برای من تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو




مهدی فرجی

 





نوشته شده در دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 07:42 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




عکس متحرک دختر غمگین در وبلاگ شهرترانه





هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم

ولی بدون تو مهتاب را نمی خواهم

 
برای آمدنت گرچه راه کوتاه است

هنوز هم که هنوز است چشم در راهم
 

سلام ... روز قشنگی ست ... دوستت دارم ...

چقدر عاشق این جمله  های کوتاهم

 
هوای بودن یک عمر با تو را دارم

منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم

 
برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط

اسیر سخت ترین زخم های جانکاهم

 
بدون تو همه ی لحظه  ها به این فکرند

که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم



 
مرتضی کردی





نوشته شده در چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 12:16 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |






پیراهن کبود پر از عطر خوش را 

برداشتم که باز بپوشم پی بهار 

دیدم ستاره های نگاهت هنوز هم 

در آسمان آبی آن مانده یادگار 

آمد به یاد من که ز غوغای زندگی 

حتی تو را چو خنده فراموش کرده ام 

آن شعله های سرکش سوزان عشق را 

در سینه گداخته خاموش کرده ام  



ژاله اصفهانی






نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 07:10 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد...

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد…

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌ که مباد  

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد...

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...



 (نجمه زارع)
 





نوشته شده در شنبه 8 مهر 1396 ساعت 12:58 ق.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin