✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست



و او کـه غـزلی با ردیــفِ رفــتن بــود 

نمی گذشت ! اگر مقصدش رسیدن بود 

گذشت از من و از من گذشت فصلِ نگاه

که رســمِ کـهنه او رفـتن و ندیدن بـود ...

کسی که شوقِ مرا از " سلامِ " من می دید

و لـحظه های " جـوابـش " ورایِ گـفتن بــود 

کسی که شور و شراب از نگاهِ او می ریخت 

به رویِ دفتــرِ شـــعری که موطــنِ مـن بـود 

از آن چراغ که " از رویِ پلکِ شب " برداشت

" اتـاقِ آبــیِ " شـعرم همیـشه روشـن بـود

کسی کـه چشـــم مـرا رو بـه آیــنه وا کرد

و دیـد ، آیـــنه که نیــمه ام همین زن بود 

قــــرار بــود بـماند ، قــرارِ مــن باشـــــد

تــــمامِ عُـــمر ولـی بی قـرارِ رفــتن بـود 




محمود نگهداری




http://uupload.ir/files/367c_1we_jootix.ir--1841994246.jpg






نوشته شده در یکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت 02:24 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد 

زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد 

سرِ مغرورِ من ! با میل دل باید کنار آمد 

که عاقل آن کسی باشد

 که با دیوانه می سازد ...



فاضل نظری






نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 01:44 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




سکوت میکنم و عشـق در دلم جاری ست 

که این شـگفت ترین نوع خویشـتن داری ست 

تـمام روز ، اگر بی تفـاوتم ؛ امـــــا

شـــبم قرین شکنجه ، دچـار بیـــداری ست 

رهـــا کن آنچه شنیدی و دیـدی ، هر چــیز

به جز مــن و تــو و عشق مــن و تــو ، تکراری ست

مرا ببـــخش ! بـدی کرده ام به تــو ، گاهی

کمال عشـــق ، جــنون است و دیگر آزاری ست

مرا ببــخش اگر لـحظه هایم آبــی نیـــست 

ببــخش اگر نفــسم ، سـرد و زرد و زنگاری ست

بهشـــت مــن ! به نســیم تبســمی دریاب 

جـهانِ جـهنم مـا را ، که غـرق بـیزاری ست



" حســــین مـــنزوی "





نوشته شده در شنبه 9 بهمن 1395 ساعت 11:34 ق.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin