✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست



تو می روی

و دل ز دست می رود

مرو که با تو

هر چه هست می رود


شب غم تو نیز

بگذرد ولی

درین میان

دلی ز دست می رود



  
هوشنگ ابتهاج






نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1396 ساعت 07:51 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




همه

لرزش دست و دلم

از آن بود که

که عشق

پناهی گردد،

پروازی نه

گریز گاهی گردد …



“احمد شاملو“




http://roozgozar.com/piczibasazi/zibasaz/03/www.roozgozar.com-062.gif





نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 08:10 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست

سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی ، پیاله ها را نشمار

جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران! تو که از پیش خدا می آیی

توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست...

بر درگه او چونکه بیفتند به خاک

شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست

با سوره ی دل ، اگر خدا را خواندی

حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست

این بی خردان،خویش ، خدا میدانند

اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار

در خلقت حق ، رستم و موریانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا را بینی

درکش نکنی ، کعبه و بتخانه یکیست ...




مهدی مختارزاده



http://s1.picofile.com/file/7896109565/AKSGIF_IR_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_rain31.gif





نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1396 ساعت 07:49 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |



گاهی مسیر جاده به بن بست می رود 

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند   

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود

 

افشین یداللهی






نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 ساعت 08:58 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد

ماه روی تو در این آینه ها پیدا شد

نامه ی مهر تو دزدیده چراغی افروخت

که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد

نامه ات پیرهن یوسف من بود و از آن

چشم یعقوب دل غمزده ام بینا شد

گفتم آخر چه توان کرد ز اندوه فراق

طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد

ناگهان یاد تو بر جان و دلم شعله فکند

دل تنها شده ام برق جهان پیما شد

آمدم از پی دیدار تو با چشم خیال

در همان حالت سودا زدگی در وا شد

باورت نیست بگویم که در آن غربت تلخ

قامت سبز تو در خلوت من پیدا شد

آمدی نغمه زنان خنده کنان سرخوش و مست

لب خاموش تو پیش نگهم گویا شد

بوسه دادی و سخن گفتی و رفتی چو شهاب

ای عجب بار دگر دور جدایی ها شد

ای پرستوی مهاجر چو پریدی زین بام

بار دیگر دل غربت زده ام تنها شد

باز من ماندم و تنهایی و خون گرمی اشک

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد




مهدی سهیلی



http://uupload.ir/files/n7l6_42081243756198737345.jpg





نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت 1396 ساعت 07:48 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |



می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانهٔ خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانهٔ خویش

می برم تا که در آن نقطهٔ دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکهٔ عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ، ای جلوهٔ امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ، ای چشمهٔ جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچهٔ شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعلهٔ آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم ، خنده به لب ، خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل



فروغ فرخزاد



http://uupload.ir/files/wf6g_1437402178099762.jpg






نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 08:26 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی


بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت

چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی


دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی


شهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است

ستاره ای که بخندد به شام تار تویی!


جهانیان همه گر تشنگان خون منند

چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار تویی


دلم صراحی لبریز آرزومندی است

مرا هزار امید است و هر هزار تویی





"سیمین بهبهانی"




http://uupload.ir/files/4aet_742075.jpg






نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 11:14 ق.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |



زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر، ای یاقوت بی قیمت

که غیر از مرگ گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم




فاضل نظری





نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 ساعت 01:08 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin