✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست




یا که ناقص پس مده یا این‌که کامل پس بگیر

من دل آسان می‌دهم، باشد تو مشکل پس بگیر


بیش از این با موج از اعماق خود دورم مکن

این صدف را از کف شن‌های ساحل پس بگیر


ای خدایی که برایم نقشه دائم می‌کشی

برق جادو را از این چشم مقابل پس بگیر


من خودم گفتم فلانی را برایم جور کن

پس گرفتم حرف خود را از ته دل، پس بگیر!


مِهر او بر گِرد من می‌پیچد و می‌پیچدم

مُهر مارت را از این حوری‌شمایل پس بگیر


در مسیر خانه‌اش دیشب حریفان ریختند

نعش ما را لااقل از این اراذل پس بگیر




"کاظم بهمنی"




نوشته شده در دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت 07:15 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




عکس متحرک عاشقانه





کیستی که من

این گونه

به اعتماد

نام ِ خود را

با تو می گویم …

کلید ِ خانه ام را

در دست ات می گذارم…

نان ِ شادی های ام را

با تو قسمت می کنم!

به کنارت می نشینم و

بر زانوی تو

این چنین آرام …

به خواب می روم ؟

کیستی که من

این گونه به جد

در دیار ِ رویاهای خویش

با تو درنگ می کنم ؟



احمدشاملو




نوشته شده در جمعه 23 تیر 1396 ساعت 12:54 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





http://uupload.ir/files/qnxl_96_abartazeha_com-1708.jpg








 غمش در نهانخانه دل نشیند

 به نازی که لیلی به محمل نشیند
 
به دنبال محمل چنان زار گریم

 که از گریه ام ناقه در گل نشیند
 
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم

 چه سازم به خاری که در دل نشیند؟
 
پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم

 غباری به دامان محمل نشیند
 
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

 ز بامی که برخاست، مشکل نشیند
 
عجب نیست خندد اگر گل به سروی

 که در این چمن پای در گل نشیند
 
بنازم به بزم محبت که آن جا

 گدایی به شاهی مقابل نشیند

 طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا

 کسی چون میان دو منزل، نشیند؟


 

طبیب اصفهانی


 

نوشته شده در سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت 05:37 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن

یا که چو می روی مرا وقت سفر خبر مکن
 
گر چه به غم ستاده ام نیست توان دیدنم

شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن
 
روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد

وقت وداع کردنت بر رخ من نظر مکن
 
دیده به در نهاده ام تا شنوم صدای تو

حلقه به در بزن مرا عاشق در به در مکن
 
من که ز پا نشسته ام مرغک پر شکسته ام

زود بیا که خسته ام زین همه خسته تر مکن
 
گر چه به دور زندگی تن به قضا نهاده ام

آتشم این قدر مزن رنجه ام این قدر مکن
 
یوسف عمر من بیا تنگدلم برای تو

رنج فراق می کشد خون به دل پدر مکن
 
هر چه که ناله می کنم گوش به من نمیکنی

یا که مرا ز دل ببر  یا ز برم سفر مکن




 
مهدی سهیلی





نوشته شده در دوشنبه 19 تیر 1396 ساعت 05:48 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




السلام علیک یا بقیه الله . . .

وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد



http://s3.picofile.com/file/8282997868/20_mini.jpg







بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد

وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد

چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده

سعی بین حرم و میکده دیدن دارد

توبه کردم که قلم دست نگیرم اما

هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد

وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد

صحبت از قیمت این غمزه و آن ناز مکن

ناز عاشق کشت ای دوست خریدن دارد

عجب این نیست که آهوی دلم صید تو شد

طعم شهد لب صیاد چشیدن دارد

آن زمانی که آب و گلت را بسرشت

زیر لب گفت که این روح دمیدن دارد

قصه ی دست و ترنج است تماشاگه عشق

شکر وصل رخ تو جامه دریدن دارد

دیدن روی تو راه دگری می خواهد

شرح دیدار تو از شعر بریدن دارد




شهریار




نوشته شده در جمعه 16 تیر 1396 ساعت 07:02 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




ای یار دور دست که دل می بری هـنوز

چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز

هر چند خط کشیده بـر آیـیـنه ات زمـان

در چشمم از تمامی خوبان، سـری هـنـوز

سـودای دلـنـشـیـن نـخـستین و آخرین!

عـمـرم گذشت و تـوام در سـری هـنـوز

ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها

از هـر چـراغ تـازه، فـروزان تــری هـنــوز

بـالـیـن و بـسـتـرم، هـمـه از گل بیاکنی

شب بر حریم خوابم اگر بـگـذری هـنـوز

ای نـازنـیـن درخـت نـخـسـتین گناه من!

از مـیـوه هـای وسـوسـه بــارآوری هنوز

آن سیب های راه به پـرهـیـز بـسـتـه را

در سایه سار زلف، تو مـی پـروری هنوز

وان سـفــره شـبــانــه نـان و شـراب را

بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز

با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم

آه ای شراب کهنه کـه در ساغری هنوز



حسین منزوی




نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1396 ساعت 02:58 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم


تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو

سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو


اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی


کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود

هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود


انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی


یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده

نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده


تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته

انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته


تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم


باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پاش

آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش


جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست


توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت

حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت


حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم

ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم


کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه

راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه




مریم حیدرزاده





نوشته شده در سه شنبه 13 تیر 1396 ساعت 05:53 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

 

رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

 

رفتم ، مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت ، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

 

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک ِ گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو عشق تو نیستم

 

فروغ فرخزاد






نوشته شده در شنبه 10 تیر 1396 ساعت 11:25 ق.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




بانو ! عروسی من و او جز عزا نبود

حتـی عروس با غم من آشنا نبود

او با تمام عشوه گری ها برای من

یک تار گیسوان بلند شمــــــا نبود

آن شب به گریه نام تو را داد می زدم

امــا بـــرای پاســــخ من یک خدا نبود

هر چند شاعری كه چنین بی صدا شده ست

نسبت بــــه چشمهــــای تـــو بـــی اعتنا نبود،

هرچند مرد خسته ی این سالهای دور

راضی بــــه سر گرفتن این ماجـرا نبود،

طوفان سر نوشت مـــــرا از تــو دور كرد

باور نمی كنی گل من! دست ما  نبود؟

شاید خدا نخواست و شایسته ی تو آه

زیبـــــای پـــر تغـــــزل من  ایـن گدا نبود

این بود سرگذشت من و آن شب سیاه

این حرف ها بــــه جــان خودت ادعا نبود

 

حالا بیا و در دم مرگم قبول كن

مرد جنوبی غزلت بی وفا نبود

 

جواد ضمیری






نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر 1396 ساعت 06:32 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است


ماه مهمانی تمام و مه‌نگارم رفته است


با گل این بوستان تازه انسی داشتم


گرم گل بودم که دیدم گلعذارم رفته است




عید شما مبارک

 




http://yaspic.ir/wp-content/uploads/2014/07/eyde-fetr-yaspici.ir-8.gif







نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1396 ساعت 09:51 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




به یک پلک تـــو مـی‌بخشم تمـــام روز و شب‌ها را

که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم

فضا را یک‌ نفس پُر کن بـــه هــــم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!

تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشـــی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!

چرا باید چنین باشد؟... نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم

که دارم یاد مــی‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر

برای هــر قدم یک دم نگاهــی کن عقب‌ها را  

 

نجمه زارع






نوشته شده در جمعه 2 تیر 1396 ساعت 06:28 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





زندگی به تنهایی 


ناقص است !


تا عشق نباشد


زندگی تفسیر نمی شود ....



احمد شاملو




نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر 1396 ساعت 10:33 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin