✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست




تصاویر متحرک عاشقانه







گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست

برخاستی رفتی و آتش از دلم برخاست

 
آواره ام!برگرد!در من قصر شیرین است

یک تکه از خاک وجودم خانه لیلاست
 

چشمان من خاصیّت بخشندگی دارند

یک روز می بینی که چشمان تو هم زیباست

 
چیزی نگو امشب صدا را باد خواهد برد

حسی که در دل داری از پیراهنت پیداست

 
من خسته ام...عمریست یک دیوانه در قلبم

سر می زند بر سنگ و میپرسد:کسی اینجاست؟

 
من عاشقم او نیست اما هر دو تنهاییم

من بی خودم تنهایم و او با خودش تنهاست



 
مهرانه_جندقی





نوشته شده در سه شنبه 30 آبان 1396 ساعت 01:43 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |



عکس متحرک







همه مستیم ولی کیست که عاشق باشد؟

با دل گم شده از خویش موافق باشد؟

 
بستر باغچه گرم است که مریم شده‌ایم

کیست در داخل مرداب ، شقایق باشد ؟
 

وقت شادی همه لبخند تو را میبوسند

خوشتر آن دوست که همشانه‌ی هق هق باشد

 
فرصت آینه سنگ است بزن تا شاید

پشت آیینه خداوند حقایق باشد
 

عشق،دریای جنون است و خطر، می‌بایست

دل در این ورطه‌ی پر حادثه قایق باشد
 

گوهرت را به کسی بخش که لایق باشد

نه که دل دل زدنت، آینه‌ی دق باشد



 
 
هخا هاشمی





نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت 04:43 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |



تسلیت





امشب صدای تیشه از بیستون نیامد ... شاید به زیر آوار... فرهاد رفته باشد!






نوشته شده در دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 09:10 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





عکس متحرک عاشقانه








به شب و پنجره بسپار که بر می گردم

عشق را زنده نگه دار که بر می گردم

 
بس کن این سر زنش "رفتی و بد کردی" را

دست از این خاطره بردار که بر می گردم

 
دو سه روزی هم - اگر چند - تحمل سخت است

تکیه کن بر تن دیوار که بر می گردم

 
بین ما پیشترک هر سخنی بود گذشت

عاشقت می شوم این بار که بر می گردم

 
گفته بودی دو سحر چشم به راهم بودی

به همان دیده بیدار که بر می گردم

 
پرده ی تیره ی آن پنجره ها را بردار

روی رف آیینه بگذار که بر می گردم

 
پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

به شب و پنجره بسپار که می گردم 
 




امید مهدی نژاد







نوشته شده در دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 07:33 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





ماجرای من و تو، باور باورها نیست

ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست  

 
نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم

ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست
 

تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن

جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست

 
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست

 
من و تو ساحل و دریای همیم - اما نه!

ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست


 
 
محمدعلی بهمنی







نوشته شده در سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت 12:40 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





عکس متحرک زیبا عاشقانه







قد یک کوه،دل غمزده ام غم دارد

روزگارم که  فقط میل به ماتم دارد
 
ایستاده ست لب دره ی ٍرفتن، اما

پای ٍپیش آمدن ٍحادثه را کم دارد
 
مثل  کوهی که به تهدید فرو میریزد

مثل ارگی که فقط خاطره از بم دارد؛
 
خواستم، خواستن اما نتوانستن بود

گاه، امید فقط یأس دمادم دارد
 
« آسمان بار امانت نتوانست کشید »

چه توقع که خدا از من آدم دارد
 
 



خالد عظیمی






نوشته شده در شنبه 13 آبان 1396 ساعت 06:56 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





با من بگو که همرهِ من پیر می شوی

یا آنکه بینِ راه، ز من سیر می شوی؟!


ای ماهِ دوردستِ من، ای ماهیِ گُریز

کی در میانِ بِرکه به زنجیر می شوی؟!


چون چکه ای ز نور، درآیینه می چِکی

آنگاه مثلِ آینه تکثیر می شوی


رویای صادقی که سرانجام می رسی

یک خوابِ عاشقانه که تعبیر می شوی


چین می خورَد نگاهِ غم انگیزِ آینه

وقتی ز دستِ آینه دلگیر می شوی


می روید ازکویرِ گلویم، گُلی کبود

وقتی شبیهِ بُغض، گلوگیر می شوی !


دست از فریب و فاصله بردار، خوبِ من 

داری برای خوب شُدن دیر می شوی..!





دکتر یدالله گودرزی






نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت 12:53 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که میگفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم به جامش کرد 




فروغ فرخزاد





 ✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

نوشته شده در شنبه 6 آبان 1396 ساعت 06:26 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




عکس چشم زیبا








چش‍ــــــم‌هایت روزگارم را پریشان کرده است

این عمارت را نگاهت سخت ویران کرده است
 
هر کسی با دیدنت ایم‍ــــان خود را داده است

گیسُوانت یک جهان را نامسلمان کرده است
 
محش‍ـری بر پا نمودی، بهرِ عشقت بس نبود

سیل عشاقی که حیران در بیابان کرده است؟
 
کوه هم باشی تو را نابود خواهد کرد عشق   !

بیستون را تیشه‌ی فره‍ــــاد نالان کرده است
 
بعد دیدار ت‍ـــــــو تفسیرش مشخص گشته است

آن تبارک ها که «وی» در وصف انسان کرده است
 
گرچه می‌خواهم که برگردم ولی انگار عش‍ــــق

هرچه پل را پشت سر از پیش ویران کرده است



 
وحید احمدی





نوشته شده در سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت 12:23 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin