عکس






من که اِصرار ندارم ؛ تو خودت مُختاری...

یا بمان ، یا که نرو ، یا نگهت  می دارم...


«محسن مرادی»




جداکننده



نمی دانم هم‌اکنون

 در کجا مشغول لبخندی

فقط یک آرزو دارم

که در دنیای شیرینت

میان قلب تو با غم

نباشد هیچ پیوندی 


سلام صبح پنجشنبه تون بخیر


‎‌
عکس متحرک



طبقه بندی: * صبــــح بخیــــر *، 
برچسب ها: صبح بخیر، صبح پنجشنبه بخیر، روز خوبی داشته باشید، من که اصرار ندارم اما، یا بمان یا که نرو،  

تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1396 | 08:18 ق.ظ | نویسنده : من خودِ آن سیزده ام | نظرات



آمدی جانم به قربانت بهار آورده ای 
خنده را تو بر لب خندان یار آورده ای !

شد .... بی قرار دیدن رویت عزیز
بر دل بی تاب مادر جان قرار آورده ای !

با ورودت شد شب یلدا بهار زندگی 
سرخ چون شد گونه ات شاید انار آورده ای !

هدیه ای از سوی رب بودی و همراه خودت 
روح و جان تازه ای بر این مزار آورده ای !

بوی لیلی می دهد پیراهن خوشبوی تو 
روشنایی بر دوچشم کور و تار آورده ای !

منتظر بودم بیایی جان کنم قربان تو 
آمدی و تو به پایان انتظار آورده ای !




نویسنده جدید هستم . تشکر فراوان از ترانه خانوم . 



بعدا نوشت : پیشاپیش یلداتون مبارک . ایشالله عمرتون بلند باشه مثل یلــــــــــــدا 





عکس متحرک






طبقه بندی: * پائیـــــز *، 
برچسب ها: نویسنده جدید، اولین پست نویسنده جدید، خوشحالم که اینجام، ممنون ترانه خانوم، امدی جانم به قربانت، یلدا مبارک،  

تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1396 | 01:10 ب.ظ | نویسنده : من خودِ آن سیزده ام | نظرات

گیف






اگرچه از همه ی وعده ها فراری بود

قرار ما فقط این بار بی قراری بود

 

شبی که بار سفر بست، من خودم دیدم

تمام شهر غم و درد و سوگواری بود

 

گشاده رویی شان سرسری و ساده ولی

هر آنکه زخم به من زد عجیب کاری بود

 

همیشه حال دلم را درست می فهمید

درخت باغ که لبریز کنده کاری بود

 

نگاه کردم و خود را به جا نیاوردم

به جایش آینه لبریز شرمساری بود

 

چه قدر کشته و یا نه... شهید دارد- عشق

چه راه خوب و قشنگی به جان سپاری بود

 



زینب اکبری







طبقه بندی: * زینــــب اکبـــــری *، 
برچسب ها: شهرترانه، اشعار عاشقانه، شعر عاشقانه معاصر، زینب اکبری، قرار ما، بیقراری،  

تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1396 | 12:15 ق.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات




گاهی همین که دل به کسی بسته‌ای، بس است

بغضت ترک‌ترک شدو نشکسته‌ای، بس است

 

گاهی فقط همین که به امّیدِ دیگری

از خود غریبه‌تر شدی و خسته‌ای، بس است

 

اهل زمین همیشه زمین‌گیر می‌شوند

یک بال اگر از این قفست رَسته‌ای، بس است

 

در مرزِ عشق و وصل، تو ابن‌السّلام باش

با این‌همه تضاد،چو پیوسته‌ای،بس است

 

این دور، دورِ حدِّ اقل‌های عاشقی‌ست

در حدّ یک نگاه که وابسته‌ای، بس است

 



سیدمهدی طباطبایی یاسین








طبقه بندی: * سیدمهدی طباطبایی یاسین *، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، شعر عاشقانه معاصر، اشعار عاشقانه معاصر، اشعار عاشقانه و زیبا، شهرترانه، وبلاگ شهرترانه،  

تاریخ : جمعه 24 آذر 1396 | 02:20 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات
 


گیف





 آنقدر دوستت دارم 

که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم!

هر بار که می پرسی، چقدر؟!

با خودم فکر می کنم؛

دریا چطور 

حساب موجهایش را نگه دارد؟!

پاییز از کجا بداند 

هر بار چند برگ از دست میدهد؟!

ابرها چه می دانند 

چند قطره باریده اند؟!

خورشید مگر یادش مانده 

چند بار طلوع کرده است؟!

و من،

چطور بگویم که،

چقدر دوستت دارم 
.




#هستی_دارایی







طبقه بندی: * هستــــی دارایی *، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، شعر عاشقانه زیبا، اشعار عاشقانه، اشعار عاشقانه معاصر، شهرترانه، وبلاگ شهرترانه،  

تاریخ : شنبه 18 آذر 1396 | 06:22 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.