تبلیغات
✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿ - مطالب اسفند 1397



زمستان رفت و سرما رفته گویی
شکوفه میدمد با عطر و بویی

هوا دارد بهاری میشود، زان
که میباردبه دشت تشنه باران

یخ دشت از خجالت آب گردید
بهم پیوست و رودی ناب گردید

زمین در تاب و تب چون بیقراری
از.  آب ِ  رود  ،  گردد    آبیاری

جوان شد شاخه خشک درختان
گل و سبزه دمید از باغ و بستان

بشد دشت و دمن سرسبز و زیبا
چنان چون خلسه در صبحی فریبا

به روی شاخه گنجشکی غزلخوان
شده سرمست ِ بوی نوبهاران

زمین خوب آسمان خوب و بهاری
شده فصل قشنگ  بی قراری

همه عاشق همه معشوق دلدار
تو گویی قلب دنیا گشته بیدار

مجید مصطفوی (ماجد)


تاریخ : سه شنبه 28 اسفند 1397 | 08:57 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات


عاشق و معشوق ها ای کاش انقد بهم شک نداشتن

سقف اعتمادامون کاش انقدر ترک نداشتن

چی میشد دست من و تو همیشه تو دست هم بود

از ما هرچی که می گفتن واسه ی عاشقی کم بود

چی می شد بی التماسم تو می اومدی به خونه

چی می شد دلت می دونست که باید پیشم بمونه

چی می شد می سوخت دلامون واسه التماس سیبا

چی می شد دنیا رو یک شب بسپاریم دست غریبا

چی می شد من رو تو یک شب ببری به زیر بارون

حتی به قیمت مرگ عزت و آبروهامون

کاش برای کشتی عشق یکی از ما ناخدا بود

که می رفتیم اونجا غیر ما فقط خدا بود

چشمای ناز تو ای کاش یه ضریحی داشت طلایی

انقدر دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی

کاشکی یادمون نمی رفت عهدامون بدون علت

واسه ی دفاع از خود دست نمی زدیم به تهمت

کاشکی عهدامون نمی شکست با یه اتفاق ساده

به دلیل اینکه آدم توی این دنیا زیاده

کاش برای اون مهم بود چشام از خاطره خیسه

گفته بودم که دل من برای اون می نویسه

یادته واست نوشتم روی صفحه های رنگی

حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی

گفتی تنها راهه پرواز ولی آسمون چه دوره

واسه تو فرقی نداره که دسات مثل بلوره

کی میگه سرمای بهمن واسه باریدنه برفه

ایراد از عشق من و توست که همش اسیر حرفه

نگرانم واسه اون روز که بازم تازه شه داغم

می دونم یه روز نزدیک نمیای دیگه سراغم

من خودم دیدم ستاره نور نداره بی فروغه

تو اصن دوسم نداشتی هرچی که گفتی دروغه

هنوزم عاشقتم جون چشمات جون دریا

ولیکن یادت بمونه خوب منو گذاشتی تنها

میخواد دعاهای ما واسه همدیگه بگیره

یکی از ما با شهامت واسه اون یکی بمیره

انقدر بین دلا و حرفای ما اختلافه

این روزا درد غریبی می کنه ما رو کلافه

چی میشه با هم بسازیم یه روزی یه شهر تازه

بدون اینکه بگیریم از کسی حتی اجازه

یادگاری بنویسیم کاش رو گلبرگای قرمز

بنویسیم که عزیزم هرجا باشم بی تو هرگز

کاش نشه زندگیامون یه روزی اسیر تکرار

و یادت میاد عزیزم گفتی به امید دیدار ؟





**************************




اما بازم نیومدی


عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

قهوه ی فنجونت شدم

شمع تو شمعدونت شدم

خاک تو گلدونت شدم

اما بازم نیومدی . .  .

برف زمستونت شدم

رسوا و حیرونت شدم

چک چک ناودونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

آفتاب و بارونت شدم

اشکای غلتونت شدم

عطر گلابدونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

ماه تو ایوونت شدم

خراب و ویرونت شدم

گل گلستونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

سه ماه تابستونت شدم

الوند و کارونت شدم

دشت های ایرونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

دنا و هامونت شدم

نزدیک تر از جونت شدم

رگت شدم ٬ خونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

خادم و دربونت شدم

اسیر زندونت شدم

گلاب کاشونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

یه جوری مدیونت شدم

سنگ خیابونت شدم

راهی میدونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

تو سختی ٬ آسونت شدم

تو دردا درمونت شدم

ناجی پنهونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

لباس و سامونت شدم

سارق ایمونت شدم

چشمای گریونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

لبای خندونت شدم

گشنه شدی نونت شدم

آب فراوونت شدم

امـا بازم نیومدی . . .

همیشه ممنونت شدم

من نی چوپونت شدم

آب تو بیابونت شدم

اما بازم نیومـدی . . .

شعرای ارزونت شدم

عمری غزل خونت شدم

تسلیم قانونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

کشته ی مژگونت شدم

هلاک چشمونت شدم

رفتم و قربونت شدم

اما بازم نیومدی . . .







طبقه بندی: * مــریـم حیـــدرزاده *، 

تاریخ : جمعه 3 اسفند 1397 | 02:29 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.