تبلیغات
✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿ - مطالب آذر 1397

گیف

می توﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮد

مردم ﺷﻬﺮ ﻭﻟﯽ می گوﯾﻨﺪ

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻧﮕﺎﺭ !

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻠﻮﺗﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﯾﺎﺭ !


ﯾﺎ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺍﺟﻪ،

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺑﻮﺱ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ !

ﭼﯿﺴﺖ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻮﯾﻨﺪ...

ﻣﻦ ﻧﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﻧﻪ ﻧﮕﺎﺭﯼ ﻧﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﻡ …


ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ،

ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ می فهمم !

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻧﮓ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺍﻧﺎﺭ...


 فروغ فرخزاد







طبقه بندی: * فــروغ فــرخــزاد *، 

تاریخ : پنجشنبه 29 آذر 1397 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات


و تو

آن شعر محالی که هنوز

با دو صد دلهره در حسرت آغاز توام

 چشم بگشای و

  مرا باز صدا کن

   ای عشق

  که من از لهجه ی چشمان تو 

    شاعر بشوم

   و تو را سطر به سطر

   و تو را بیت به بیت

         و تو را عشق به عشق ... 

       شاید این بار تو را پیش تو 

     با مرگ خود آغاز کنم


حمید مصدق






طبقه بندی: * حمیـــد مصـــدق *، 

تاریخ : چهارشنبه 21 آذر 1397 | 06:56 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات


چهارشنبه 21 آذرماه میلادِ احمد شاملو 

شاعرِ بزرگِ آزادی ، عدالت ، اندیشه  و عشق...! 


شاملوی نازنین...! بیهوده مرگ به تهدید چشم می‌درانَد...! 

شما آن غولِ زیبائید  که در استوای ِ شب ایستاده است...  

و نیز بامدادِ نخستین وآخرین...! مگر نه این که شما 

" پُر طبل تر از حیات / مرگ را / سرودی کردید...؟

پس شما همیشه زنده‌اید و جاودان...  در کنارِ ما و در قلبِ ما... !!! 



ناگهان

عشق آفتاب وار

نقاب بر افکند

و بام و دَر

به صوتِ تجلی

در آکند،

شعشعه یِ آذرخش وار

فرو کاست و انسان برخاست...!!!




احمد شاملو





تاریخ : چهارشنبه 21 آذر 1397 | 10:31 ق.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات

چشم

من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را

در پنجه باد

رقص شیطانی خواهش را

در آتش سبز!

نور پنهانی بخشش را

در چشمه مهر

اهتزاز ابدیت را می بینم

بیش از این ٬ سوی نگاهت ٬ نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را

یارای تماشایم نیست

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو ٬ تا عمق وجودم جاری ست.



فریدون مشیری





طبقه بندی: * فـــریـدون مشــــیری *، 

تاریخ : چهارشنبه 14 آذر 1397 | 08:13 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات

عکس


دست ات را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با توفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تورا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست.



احمد شاملو





طبقه بندی: * احمـــدشـاملــو *، 

تاریخ : یکشنبه 11 آذر 1397 | 12:16 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.