ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ

ﺗــُــ ﺭﺍ

ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ

ﺑﯿﻨـﺪﺍﺯﻧﺪ

ﻭ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ

ﺗــــــ❤️ــــﻮ

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﯽ !






برچسب ها: ﺗــــــ❤️ــــﻮ،  

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1396 | 07:50 ب.ظ | نویسنده : *_* | نظرات



ساحل افتاده گفت: "گرچه بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد آه که من چیستم"

موج ز خود رفته ای، تیز خرامید و گفت:

"هستم اگر میروم، گر نروم نیستم"



"اقبال لاهوری"






تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1396 | 07:23 ب.ظ | نویسنده : *_* | نظرات


گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی


مژه بر هم نزنم تا که زِ دستم نرود

ناز چشم تو ، بقدر مژه بر هم زدنی....




"فریدون مشیری"





طبقه بندی: * فـــریـدون مشــــیری *، 

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1396 | 01:45 ب.ظ | نویسنده : *_* | نظرات


ای همه مردم، در این جهان به چه کارید ؟

عمر گران‌ مایه را چگونه گذارید ؟

هرچه به عالم بود اگر به‌ کف آرید

هیچ ندارید اگر که عشق ندارید

وای شما دل به عشق اگر نسپارید

گر به ثریا رسید هیچ نیرزید

عشق بورزید

دوست بدارید








طبقه بندی: * فـــریـدون مشــــیری *، 

تاریخ : چهارشنبه 4 بهمن 1396 | 11:11 ب.ظ | نویسنده : *_* | نظرات



رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز

عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد

دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز

در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز

گر چه امروز من آیینه ی فردای منست

دل دیوانه در اندیشه ی فرداست هنوز

عشق آمد به دل و شور قیامت برخاست

زندگی طی شد و این معرکه برپاست هنوز

لب فرو بسته ام از شرم و زبان نگهم

پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز









طبقه بندی: * ناشــــناس *، 
برچسب ها: رفتی از چشمم،  

تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1396 | 12:10 ب.ظ | نویسنده : *_* | نظرات


دیشب به یاد روی تو تنها گریستم

تنهای بی امید چه شبها گریستم

از چنگ غم بخلوت اندیشه های عشق

بردم پناه و بی تو در آنجا گریستم

سر می كشد چوشعله تمنای او ز دل

زین جانگذاز درد تمنا گریستم

پنهان نمی شود چكنم؟ ماجرای عشق 

در عشق او نهانی و آشكار گریستم

یكروز خنده زد دلم از گرمی امید 

عمری ز سرد مهری دنیا گریستم

روشن نشد ز بخت سیاهم چراغ عمر

امروز از سیاهی فردا گریستم

آتش زدند بر دل من ، تا كه همچو شمع

یكجا بسوختم دل و یكجا گریستم

كوتاه بود عمر من و عمر گل ، دریغ 

(پروانه) سان به خنده گلها گریستم







طبقه بندی: * ناشــــناس *، 
برچسب ها: دیشب به یاد روی تو، تنها گریستم، تنهای بی امید، چه شبها گریستم،  

تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1396 | 06:27 ب.ظ | نویسنده : *_* | نظرات



کاش می شد خویشتن را بشکنیم

یک شب این تندیس تن را بشکنیم

بشکنیم این شیشه صد رنگ را

این تغافل خانه نیرنگ را

آسمان دوستی آبی تر است

شب در این آیینه مهتابی تر است

من نمی گویم کسی بی درد نیست

هرکسی دردی ندارد مرد نیست

لیک می گویم که فصل سوختن

آب را هم می توان آموختن

خنده ها را می توان تقسیم کرد

گریه ها را می توان ترمیم کرد

کز خطر می بارد از این فصل سرد

دوستی را باید اول بیمه کرد

عشق با لبخند مردم زنده است

زندگی هم با تبسم زنده است...






برچسب ها: شعر، شعر زیبا، اشعار زیبا، کاش می شد خویشتن را بشکنیم،  

تاریخ : جمعه 8 دی 1396 | 06:34 ب.ظ | نویسنده : *_* | نظرات


نمی دانم هم‌اکنون

 در کجا مشغول لبخندی

فقط یک آرزو دارم

که در دنیای شیرینت

میان قلب تو با غم

نباشد هیچ پیوندی 


سلام صبحتون بخیر




طبقه بندی: * صبــــح بخیــــر *، 
برچسب ها: نویسنده جدید، خیلی خوشحالم که اینجام، صبحتون بخیر،  

تاریخ : چهارشنبه 6 دی 1396 | 08:03 ق.ظ | نویسنده : *_* | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.