✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست



دیشب به یاد روی تو تنها گریستم

تنهای بی امید چه شبها گریستم

از چنگ غم بخلوت اندیشه های عشق

بردم پناه و بی تو در آنجا گریستم

سر می كشد چوشعله تمنای او ز دل

زین جانگذاز درد تمنا گریستم

پنهان نمی شود چكنم؟ ماجرای عشق 

در عشق او نهانی و آشكار گریستم

یكروز خنده زد دلم از گرمی امید 

عمری ز سرد مهری دنیا گریستم

روشن نشد ز بخت سیاهم چراغ عمر

امروز از سیاهی فردا گریستم

آتش زدند بر دل من ، تا كه همچو شمع

یكجا بسوختم دل و یكجا گریستم

كوتاه بود عمر من و عمر گل ، دریغ 

(پروانه) سان به خنده گلها گریستم





نوشته شده در پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت 06:27 ب.ظ توسط *M_M* نظرات |




کاش می شد خویشتن را بشکنیم

یک شب این تندیس تن را بشکنیم

بشکنیم این شیشه صد رنگ را

این تغافل خانه نیرنگ را

آسمان دوستی آبی تر است

شب در این آیینه مهتابی تر است

من نمی گویم کسی بی درد نیست

هرکسی دردی ندارد مرد نیست

لیک می گویم که فصل سوختن

آب را هم می توان آموختن

خنده ها را می توان تقسیم کرد

گریه ها را می توان ترمیم کرد

کز خطر می بارد از این فصل سرد

دوستی را باید اول بیمه کرد

عشق با لبخند مردم زنده است

زندگی هم با تبسم زنده است...






نوشته شده در جمعه 8 دی 1396 ساعت 06:34 ب.ظ توسط *M_M* نظرات |



نمی دانم هم‌اکنون

 در کجا مشغول لبخندی

فقط یک آرزو دارم

که در دنیای شیرینت

میان قلب تو با غم

نباشد هیچ پیوندی 


سلام صبحتون بخیر


نوشته شده در چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت 08:03 ق.ظ توسط *M_M* نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin