تا به کی باید رفت

از دیاری به دیاری دیگر

نتوانم نتوانم جستن

هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر میکردیم

از بهاری

به بهاری دیگر.



"فروغ فرخزاد"





طبقه بندی: * فــروغ فــرخــزاد *، 

تاریخ : پنجشنبه 7 تیر 1397 | 08:52 ق.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات




نگه دگر بسوی من چه می کنی؟

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فریب ها

تو هم پی فریب من نشسته ای

به چشم خویش دیدم آن شب

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

برو … برو … بسوی او، مرا چه غم

تو آفتابی … او زمین … من آسمان

بر او بتاب زآنکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ستارگان

بر او بتاب زآنکه گریه می کند

در این میانه قلب من به حال او

کمال عشق باشد این گذشت ها

دل تو مال من، تن تو مال او

تو که مرا به پرده ها کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من؟

گذشتم از تن تو زانکه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من

اگر بسویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو

کنون که در کنار او نشسته ای

تو و شراب و دولت وصال او!

گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد

تن تو ماند و عشق بی زوال او!

******


عکس نوشته شعر فروغ فرخزاد



طبقه بندی: * فــروغ فــرخــزاد *، 
برچسب ها: شعر عاشقانه قهر فروغ فرخزاد، فروغ فرخزاد،  

تاریخ : دوشنبه 25 دی 1396 | 08:34 ب.ظ | نویسنده : من خودِ آن سیزده ام | نظرات




می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

می برم تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه



می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال



ناله می لرزد..می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل




" فروغ فرخزاد"








طبقه بندی: * فــروغ فــرخــزاد *، 
برچسب ها: می روم خسته و افسرده و زار، فروغ فرخزاد، زیباترین شعر فروغ،  

تاریخ : جمعه 22 دی 1396 | 08:47 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات



تو را می خواهم و دانم که هرگز 

 به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت میله های سرد تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش اید

و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت 

 از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم من و دانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد 

 دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها هر صبح روشن 

 نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می کنم آواز شادی

 لبش با بوسه می آید به سویم

 اگر ای آسمان خواهم که یک روز

 از این زندان خامش پر بگیرم 

 به چشم کودک گریان چه گویم

ز من بگذر که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش 

 فروزان می کنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان می کنم کاشانه ای را 

(فروغ فرخزاد)




فروغ فرخزاد
عکس نوشته



طبقه بندی: * فــروغ فــرخــزاد *، 
برچسب ها: (فروغ فرخزاد)، تو را می خواهم و دانم که هرگز، به کام دل در آغوشت نگیرم،  

تاریخ : چهارشنبه 13 دی 1396 | 10:06 ق.ظ | نویسنده : من خودِ آن سیزده ام | نظرات

بوسه





یاد آن بوسه كه هنگام وداع 

بر لبم شعله حسرت افروخت 

یاد آن خنده بیرنگ و خموش 

كه سراپای وجودم را سوخت 

رفتی و در دل من ماند به جای 

عشقی آلوده به نومیدی و درد 

نگهی گمشده در پرده اشك 

حسرتی یخ زده در خنده سرد 

آه اگر باز بسویم آیی 

دیگر از كف ندهم آسانت 

ترسم این شعله سوزنده عشق 

آخر آتش فكند بر جانت


((فروغ فرخزاد))



عکس نوشته شعر



طبقه بندی: * شعـــر بوســـه *،  * فــروغ فــرخــزاد *، 
برچسب ها: ((فروغ فرخزاد))، بوسه وداع، شعر بوسه، شعر، به یاد ان بوسه هنگام وداع،  

تاریخ : پنجشنبه 7 دی 1396 | 09:54 ق.ظ | نویسنده : من خودِ آن سیزده ام | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.