غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم


تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو

سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو


اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی


کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود

هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود


انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی


یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده

نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده


تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته

انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته


تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم


باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پاش

آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش


جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست


توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت

حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت


حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم

ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم


کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه

راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه




مریم حیدرزاده







طبقه بندی: * مــریـم حیـــدرزاده *، 
برچسب ها: وبلاگ شهرترانه، شهرترانه، مریم حیدرزاده، شعری عاشقانه از مریم حیدرزاده در وبلاگ شهرترانه، شعر عاشقانه،  

تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1396 | 06:53 ب.ظ | نویسنده : ❤️taraneh❤️ | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.