✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست





نسبت عشق به من نسبت جان است به تن

تو بگو من به تو مشتاق ترم یا تو به من؟

 

زنده ام بی تو همین قدر که دارم نفسی

از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن

 

بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست

این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن

 

وای بر من که در این بازی بی سود و زیان

پیش پیمان شکنی چون تو شدم عهد شکن

 

باز با گریه به آغوش تو بر می گردم

چون غریبی که خودش را برساند به وطن

 

تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است

ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن

 

 

فاضل نظری





گیف

نوشته شده در سه شنبه 5 دی 1396 ساعت 09:54 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





در این دریا، چه می جویند ماهی‌های سرگردان

مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان

 
مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی

اگر این است آزادی مرا بی بال و پر گردان

 
دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟

خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان

 
من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشق

طلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردان
 

به جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاری

همین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردان

 
من از سرمایه عالم همین یک "قلب" را دارم

اگر چیزی دگر مانده است، آن را هم هدر گردان

 
در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست

مرا در آتش تردیدهایم شعله ور گردان




 
فاضل نظری





نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت 07:02 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |





شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست!

که آنچه در سر من نیست ، ترس رسوایی ست!

چه غم که خلق به حُسن تو عیب میگیرند؟

همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست!

اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب!

که آبشارم و افتادنم تماشایی ست...!

شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد

که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست!

کنون اگرچه کویرم هنوز در سر من

صدای پر زدن مرغ های دریایی ست



فاضل نظری




نوشته شده در جمعه 6 مرداد 1396 ساعت 11:21 ق.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست

دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست!


حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا

دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!


 بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را...

قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست!


آه در آینه، تنها کدرت خواهد کرد!

آه! دیگر دمت ای دوست، مسیحایی نیست!


آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

حال وقتی به لب پنجره می آیی، نیست...


خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...!




 فاضل نظری 




http://uupload.ir/files/x24l_j2vt_photo_2017-04-29_22-44-59.jpg

نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:40 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |



زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر، ای یاقوت بی قیمت

که غیر از مرگ گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم




فاضل نظری





نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 ساعت 12:08 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |




همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد 

زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد 

سرِ مغرورِ من ! با میل دل باید کنار آمد 

که عاقل آن کسی باشد

 که با دیوانه می سازد ...



فاضل نظری






نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 01:44 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin