و او کـه غـزلی با ردیــفِ رفــتن بــود 

نمی گذشت ! اگر مقصدش رسیدن بود 

گذشت از من و از من گذشت فصلِ نگاه

که رســمِ کـهنه او رفـتن و ندیدن بـود ...

کسی که شوقِ مرا از " سلامِ " من می دید

و لـحظه های " جـوابـش " ورایِ گـفتن بــود 

کسی که شور و شراب از نگاهِ او می ریخت 

به رویِ دفتــرِ شـــعری که موطــنِ مـن بـود 

از آن چراغ که " از رویِ پلکِ شب " برداشت

" اتـاقِ آبــیِ " شـعرم همیـشه روشـن بـود

کسی کـه چشـــم مـرا رو بـه آیــنه وا کرد

و دیـد ، آیـــنه که نیــمه ام همین زن بود 

قــــرار بــود بـماند ، قــرارِ مــن باشـــــد

تــــمامِ عُـــمر ولـی بی قـرارِ رفــتن بـود 




محمود نگهداری




http://uupload.ir/files/367c_1we_jootix.ir--1841994246.jpg








طبقه بندی: * محمـــود نگـــهداری *، 
برچسب ها: اتاق ابی، شعر اتاق ابی در وبلاگ شهرترانه، وبلاگ شهرترانه، و او کـه غـزلی با ردیــفِ رفــتن بــود، مقصدش رسیدن بود، فصلِ نگاه،  

تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 02:24 ب.ظ | نویسنده : ❤️taraneh❤️ | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.