تبلیغات
✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿ - مطالب * ناشــــناس *

/


ابرهای بغض در رؤیای بارانی شدن

سینه‌ها؛ دریاچه‌ای در حال طوفانی شدن

پنجه‌ی خونین بالش‌ها پُر از پَرهای قو

خواب‌ها دنبال هم در حال طولانی شدن

زندگی آن مردِ نابینای تنهایی‌ست که –

چشم‌ها را شسته در رؤیای نورانی شدن

قطره‌ای پلک مرا بدجور سنگین کرده است

مثل اشک بره‌ها در شام قربانی شدن

خوب می‌فهمم چه حالی دارد از بی‌همدمی

پابه‌پای گرگ‌ها سرگرم چوپانی شدن

برکه‌های تشنه می‌بینند با چشمان خیس

نیمه‌شب‌ها خواب گرمِ ماه‌پیشانی شدن

خالی‌ام از اشتیاق بودن و تلخ است تلخ

جای هر حسی پر از حس پشیمانی شدن

چاره‌ی لیلای بی مجنون این افسانه چیست؟

یا به دریا دل سپردن... یا بیابانی شدن






طبقه بندی: * ناشــــناس *، 
برچسب ها: رؤیای بارانی شدن،  

تاریخ : دوشنبه 28 آبان 1397 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات




مادر ای یکدانه و تنهاترین غمخوار من

از من عاشق تر به من دیوانه و بیمار من

وصف تو نتوان به صدها دفتر و دیوان نوشت

ای که وصفت روز و شبها تا ابد در کار من

پروراندی جان من با رنجهای بی شمار

کی شود قربانی ات این جان بی مقدار من

خرج کردی عمر خود را تا بروید جان من

من به لطفت زنده ام ای ابر باران دار من

شرح لطفت در ازل افسانه ای ننوشته بود

جان به قربان تو ای زیباترین پندار من

قصه ننوشته مهر و وفا را خوانده ای

ای که مهرت تا ابد در سینه تب دار من

درد هایم درد تو رنجم همه در جان تو

ای به دردم مرهم و ای مخزن اسرار من

هستی ام هست از تو و نامم ز تو نامی گرفت

سبز می باشم ز تو ای سبزی افکار من

سالهای عمرت افزون از هزاران سال باد

سالهای عمر من قربانی ات ای یار من





مادر





مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من . . .








طبقه بندی: * ناشــــناس *، 
برچسب ها: مادر،  

تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1396 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات





باید بری؛ نه! محض رضای خدا نگو

دق می كنم بدون تو، این جمله را نگو

زهرا بمان و زندگی ام را به هم نریز

سنگ صبور من! نرو از پیشم ای عزیز

باور نمی كنم كه دلم را تو بشكنی

با رفتنت به زخم غرورم نمك زنی

زهرا شب عروسی مان خاطرت كه هست؟

مهریۀ زلال و روان خاطرت كه هست؟

یادت كه هست قول و قراری كه داشتیم!؟

یك روح واحدیم؛ شعاری كه داشتیم

ای دل خوشیِ زندگی ام! می شود نری

از حال و روز من، كه شما با خبر تری

گریه نكن محدثه، غمگین نكن مرا

با رفتنت غریب تر از این نكن مرا

خاتون من! قلندر خوبی نبوده ام

من را ببخش؛ شوهر خوبی نبوده ام

با دردِ دنده هایِ شكسته جدال كن

تقصیر دستِ بستۀ من شد حلال كن

دل گرمی علی! به نظر زود می روی!؟

نه سال شد فقط، چقدر زود می روی!

بعد از تو فیض های خدایی نمی رسد

فریاد مرتضی كه به جایی نمی رسد

زهرا بمان و چهرۀ غم را عبوس كن

زهرا بمان و زینب مان را عروس كن

غصه به كار دل، گرۀ كور می زند

خیلی دلم برای حسن شور می زند

زهرا نرو، كه بغض بدی در گلوی توست

دامادی حسین و حسن آرزوی توست

حالا كه اعتنا به قسم ها نمی كنی

فكر حسین تشنه لبت را نمی كنی!؟

دیدی كه رنگ از رخ مهتاب می پرد

شب ها حسین تشنه لب از خواب می پرد

در باغ میوه های دلت، سیب نوبر است

این كربلایی از همه شان مادری تر است

حرف از سفر زدی و تبسم حرام شد

پیراهن حسین شنیدم تمام شد

باشد برو -قبول- علی بی پناه شد

باشد قرار بعدی مان قتلگاه شد

باشد برو كه كرببلا گریه می كنیم

با هم كنار طشت طلا گریه می كنیم










طبقه بندی: * ناشــــناس *، 
برچسب ها: زهرا بمان و زندگی ام را به هم نریز،  

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1396 | 10:46 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات



رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز

عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد

دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز

در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز

گر چه امروز من آیینه ی فردای منست

دل دیوانه در اندیشه ی فرداست هنوز

عشق آمد به دل و شور قیامت برخاست

زندگی طی شد و این معرکه برپاست هنوز

لب فرو بسته ام از شرم و زبان نگهم

پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز









طبقه بندی: * ناشــــناس *، 
برچسب ها: رفتی از چشمم،  

تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1396 | 12:10 ب.ظ | نویسنده : ✨❤️ ✨ | نظرات


بی وفایــی پیش چشم این اهالی خوب نیست

التماست می کنم این بی خیالی خوب نیست

خنده های رفتنت در کوچـــه ها ویــران گرند

گریه های ماندنم در این حوالی خوب نیست

مادرم می گفت:شاید یک غروبی آمدی

انتظار سرنوشت احتمالی خوب نیست

بی تو مشغــول تمـــام ِ خاطرات رفته ام

ای تمام هستی ام خوداشتغالی خوب نیست

کـــــوزه ای هستم کـــه با درد ترک خو کرده ام

جابه جایی های این ظرف سفالی خوب نیست

چون رمیدن های آهـــو نازهایت جالب است

دشت چشمم را نکن حالی به حالی خوب نیست

بعد از این حال من و این کوچــه و این باغ گل

از نبودت مثل این گلهای قالی خوب نیست







طبقه بندی: * ناشــــناس *، 
برچسب ها: بی وفایــی، خوب نیست،  

تاریخ : جمعه 15 دی 1396 | 09:36 ب.ظ | نویسنده : من خودِ آن سیزده ام | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.