✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست





هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابری است

ولی چندی است از باران بار آور نشانی نیست

 

نمی دانم برایت از کدامین درد بنویسم ؟

فقط این را بدان این جا نفس ها هم زمستانی است

 

چرا پرسیده ای کی این چنین کرده پریشانش ؟

مگر تو خود نمی دانی فراسوی خیالم کیست ؟

 

تمام فکر و ذکرم این که یک روزی تو می آیی

اگر چه خوب می دانم که این جز آرزویی نیست

 

مردد مانده ام این جا میان ماندن و رفتن

که بین چشم و ابرویت بلاتکلیفی محضی است

 

پل ابروت می گوید : توقف مطلقا ممنوع   !

نگاهت می دهد اما ، به من فرمان که این جا ، ایست !

 

 

"علی محمد محمدی"


نوشته شده در جمعه 15 دی 1396 ساعت 11:04 ب.ظ توسط ❤️taraneh❤️ نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin