.




سوختم از تشنگی ای کاش باران می گرفت

در من این احساس بارآور شدن جان می گرفت

می وزید از سمت گیسوی پریشانت نسیم

بی سر و سامانیم آنگاه سامان می گرفت

دست من چنگ توسل می شد و با زلف تو

درد خود را مو به مو می گفت و درمان می گرفت

کاش می آمد دلم از مکتب چشمان تو

درس حکمت،‌   درس عفت، درس عرفان می گرفت

کاشکی این دست های خالی از احساس من

از بهشتت بوی گندم، ‌بوی عصیان می گرفت

کاش نوحی،‌ ناخدایی ناگهان سر می رسید

جان مغروق مرا از دست طوفان می گرفت

گر نبود این عشق، این انگیزه ی دلبستگی

زندگانی از همان آغاز پایان می گرفت !!

 

محمد سلمانی




طبقه بندی: * مـحمــد ســـلمانی *، 

تاریخ : جمعه 15 تیر 1397 | 11:57 ق.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات



کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ


که من از دیوار بدم می آید


دوست دارم به ملاقات سپیدار بروم 


ولی از مرد تبردار بدم می آید


ای صبا بگذر و از من به تبردار بگو


که از این کار تو بسیار بدم می آید ....





محمد سلمانی







طبقه بندی: * مـحمــد ســـلمانی *، 
برچسب ها: شهر ترانه، وبلاگ شهرترانه، محمد سلمانی، کاش میشد، باغ، ملاقات سپیدار، دیوار،  

تاریخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.