تبلیغات
✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿ - مطالب ابر اشعار عاشقانه





میان این‌همه نجواها، صدای ماست که می‌ماند

بخوان بخوان! که فقط از ما، همین صداست که می‌ماند

صدای پِچ‌پِچ صیادان، نماندنی است، کبوتر باش!

طنین بال‌زدن‌های پرنده‌هاست که می‌ماند

پس از وجودِ خداوندی، تو رکنِ اولِ دنیایی

فراتر از تو که می‌آیم فقط خداست که می‌ماند

بیا شبانه از این بُن‌بست، بدون واهمه بگریزیم

که از گریختنت با من، دو ردّ پاست که می‌ماند

همیشه یادِ نخستین عشق، زبان‌زد است به مانایی

تو عشقِ اول من بودی، غمت به‌جاست که می‌ماند

 



مهدی عابدی 







طبقه بندی: * مـهـدی عـابـدی *، 
برچسب ها: کبوتر باش!، اشعار عاشقانه، شعر عاشقانه معاصر،  

تاریخ : سه شنبه 19 دی 1396 | 12:40 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات




هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابری است

ولی چندی است از باران بار آور نشانی نیست

 

نمی دانم برایت از کدامین درد بنویسم ؟

فقط این را بدان این جا نفس ها هم زمستانی است

 

چرا پرسیده ای کی این چنین کرده پریشانش ؟

مگر تو خود نمی دانی فراسوی خیالم کیست ؟

 

تمام فکر و ذکرم این که یک روزی تو می آیی

اگر چه خوب می دانم که این جز آرزویی نیست

 

مردد مانده ام این جا میان ماندن و رفتن

که بین چشم و ابرویت بلاتکلیفی محضی است

 

پل ابروت می گوید : توقف مطلقا ممنوع   !

نگاهت می دهد اما ، به من فرمان که این جا ، ایست !

 

 

"علی محمد محمدی"




طبقه بندی: * علی محمد محمدی *، 
برچسب ها: زیباترین اشعار، اشعار عاشقانه، شعر عاشقانه معاصر، هوای چشم های من،  

تاریخ : جمعه 15 دی 1396 | 11:04 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات

گیف






اگرچه از همه ی وعده ها فراری بود

قرار ما فقط این بار بی قراری بود

 

شبی که بار سفر بست، من خودم دیدم

تمام شهر غم و درد و سوگواری بود

 

گشاده رویی شان سرسری و ساده ولی

هر آنکه زخم به من زد عجیب کاری بود

 

همیشه حال دلم را درست می فهمید

درخت باغ که لبریز کنده کاری بود

 

نگاه کردم و خود را به جا نیاوردم

به جایش آینه لبریز شرمساری بود

 

چه قدر کشته و یا نه... شهید دارد- عشق

چه راه خوب و قشنگی به جان سپاری بود

 



زینب اکبری







طبقه بندی: * زینــــب اکبـــــری *، 
برچسب ها: شهرترانه، اشعار عاشقانه، شعر عاشقانه معاصر، زینب اکبری، قرار ما، بیقراری،  

تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1396 | 12:15 ق.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات
 


گیف





 آنقدر دوستت دارم 

که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم!

هر بار که می پرسی، چقدر؟!

با خودم فکر می کنم؛

دریا چطور 

حساب موجهایش را نگه دارد؟!

پاییز از کجا بداند 

هر بار چند برگ از دست میدهد؟!

ابرها چه می دانند 

چند قطره باریده اند؟!

خورشید مگر یادش مانده 

چند بار طلوع کرده است؟!

و من،

چطور بگویم که،

چقدر دوستت دارم 
.




#هستی_دارایی







طبقه بندی: * هستــــی دارایی *، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، شعر عاشقانه زیبا، اشعار عاشقانه، اشعار عاشقانه معاصر، شهرترانه، وبلاگ شهرترانه،  

تاریخ : شنبه 18 آذر 1396 | 06:22 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات
 



و عشق

آنقدرها هم که فکر می کردیم 

عادلانه نبود 

زن همسایه عاشق شد 

پیراهن بلندتری دوخت

من عاشق شدم

گریه های بلند تری سر دادم

در عصر ما

همه 

همیشه

دیر می رسند

یکی به اتوبوس

یکی به قطار

یکی 

به یکی...
 


 
رویا شاه حسین زاده







طبقه بندی: * رویا شاه حســین زاده *، 
برچسب ها: اشعار عاشقانه، اشعار عاشقانه معاصر، شعر عاشقانه، شعر عاشقانه زیبا، شهرترانه، وبلاگ شهرترانه، رویا شاه حسین زاده،  

تاریخ : یکشنبه 12 آذر 1396 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.