تبلیغات
✿ ˙·٠•✿ شـهـرتـرانـه ✿•٠·˙ ✿ - مطالب ابر شعر عاشقانه معاصر




تو در هوای منی،پای رفتنم لنگ است

ببین چگونه زمین با هوا هماهنگ است!؟

چه عاشقانه دچار همند دلهامان

دلت گرفته برای من و دلم تنگ است؟!

شبانه روز تو خورشید و ماه من هستی

همیشه بین شب و روز بر سرت جنگ است

تو مثل ساز در آغوشمی و موهایت

برای تشنگی ی پنجه های من چنگ است

پرانده خواب مرا طعم گرم چشمانت

همان دو قهوه ی داغی که خوب و خوشرنگ است

تویی که وصل شدی بر ضمیر متصلم

همیشه نام تو بر این ضمیر آونگ است




مهدی بهار 







طبقه بندی: * مـــــهـدی بـــهـار *، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، اشعار عاشقانه معاصر، شعر عاشقانه معاصر، چه عاشقانه دچار همند دلهامان،  

تاریخ : جمعه 29 دی 1396 | 06:39 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات





میان این‌همه نجواها، صدای ماست که می‌ماند

بخوان بخوان! که فقط از ما، همین صداست که می‌ماند

صدای پِچ‌پِچ صیادان، نماندنی است، کبوتر باش!

طنین بال‌زدن‌های پرنده‌هاست که می‌ماند

پس از وجودِ خداوندی، تو رکنِ اولِ دنیایی

فراتر از تو که می‌آیم فقط خداست که می‌ماند

بیا شبانه از این بُن‌بست، بدون واهمه بگریزیم

که از گریختنت با من، دو ردّ پاست که می‌ماند

همیشه یادِ نخستین عشق، زبان‌زد است به مانایی

تو عشقِ اول من بودی، غمت به‌جاست که می‌ماند

 



مهدی عابدی 







طبقه بندی: * مـهـدی عـابـدی *، 
برچسب ها: کبوتر باش!، اشعار عاشقانه، شعر عاشقانه معاصر،  

تاریخ : سه شنبه 19 دی 1396 | 12:40 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات




هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابری است

ولی چندی است از باران بار آور نشانی نیست

 

نمی دانم برایت از کدامین درد بنویسم ؟

فقط این را بدان این جا نفس ها هم زمستانی است

 

چرا پرسیده ای کی این چنین کرده پریشانش ؟

مگر تو خود نمی دانی فراسوی خیالم کیست ؟

 

تمام فکر و ذکرم این که یک روزی تو می آیی

اگر چه خوب می دانم که این جز آرزویی نیست

 

مردد مانده ام این جا میان ماندن و رفتن

که بین چشم و ابرویت بلاتکلیفی محضی است

 

پل ابروت می گوید : توقف مطلقا ممنوع   !

نگاهت می دهد اما ، به من فرمان که این جا ، ایست !

 

 

"علی محمد محمدی"




طبقه بندی: * علی محمد محمدی *، 
برچسب ها: زیباترین اشعار، اشعار عاشقانه، شعر عاشقانه معاصر، هوای چشم های من،  

تاریخ : جمعه 15 دی 1396 | 11:04 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات

گیف






اگرچه از همه ی وعده ها فراری بود

قرار ما فقط این بار بی قراری بود

 

شبی که بار سفر بست، من خودم دیدم

تمام شهر غم و درد و سوگواری بود

 

گشاده رویی شان سرسری و ساده ولی

هر آنکه زخم به من زد عجیب کاری بود

 

همیشه حال دلم را درست می فهمید

درخت باغ که لبریز کنده کاری بود

 

نگاه کردم و خود را به جا نیاوردم

به جایش آینه لبریز شرمساری بود

 

چه قدر کشته و یا نه... شهید دارد- عشق

چه راه خوب و قشنگی به جان سپاری بود

 



زینب اکبری







طبقه بندی: * زینــــب اکبـــــری *، 
برچسب ها: شهرترانه، اشعار عاشقانه، شعر عاشقانه معاصر، زینب اکبری، قرار ما، بیقراری،  

تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1396 | 12:15 ق.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات




گاهی همین که دل به کسی بسته‌ای، بس است

بغضت ترک‌ترک شدو نشکسته‌ای، بس است

 

گاهی فقط همین که به امّیدِ دیگری

از خود غریبه‌تر شدی و خسته‌ای، بس است

 

اهل زمین همیشه زمین‌گیر می‌شوند

یک بال اگر از این قفست رَسته‌ای، بس است

 

در مرزِ عشق و وصل، تو ابن‌السّلام باش

با این‌همه تضاد،چو پیوسته‌ای،بس است

 

این دور، دورِ حدِّ اقل‌های عاشقی‌ست

در حدّ یک نگاه که وابسته‌ای، بس است

 



سیدمهدی طباطبایی یاسین








طبقه بندی: * سیدمهدی طباطبایی یاسین *، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، شعر عاشقانه معاصر، اشعار عاشقانه معاصر، اشعار عاشقانه و زیبا، شهرترانه، وبلاگ شهرترانه،  

تاریخ : جمعه 24 آذر 1396 | 02:20 ب.ظ | نویسنده : ٠•✿ taraneh ✿•٠ | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.